عبدالجبار کاکایی | زیستن با ادبیات

عبدالجبار کاکایی | زیستن با ادبیات

@ajkakaei · 11K subscribers · 115 videos · Persian

در این خانه واژه‌ها را نفس می‌کشیم، زیر باران شعر خیس می‌شویم. اینجا سرزمین ترانه و شعر است، همراه ما شوید تا در هوای ادبیات فارسی نفسی تازه کنیم. ==========…

Episodes

21:18

رنج، کلید راهِ تعالی | تمثیل جوشیدن نخود در مثنوی مولانا

2.4K views · 1d ago · 21:18

آیا رنج همیشه به معنای نابودی و از دست دادن است؟ آیا ممکن است آنچه امروز برای ما تلخ و دشوار به نظر می‌رسد، مقدمه دگرگونی و رسیدن به مرتبه‌ای تازه از وجود باشد؟ مولانا در یکی از حکایت‌های شگفت‌انگیز دفتر سوم مثنوی، انسانی را به نخود تشبیه می‌کند که در دیگ می‌جوشد. نخود از آتش شکایت دارد و نمی‌فهمد چرا باید چنین رنجی را تحمل کند. اما کدبانوی آشپزخانه پاسخی متفاوت به او می‌دهد: این آتش برای آزار تو نیست؛ باید بجوشی تا طعم و خاصیتی تازه پیدا کنی و از صورت پیشین خود فراتر بروی.

18:58

برای فاطمه خاتون | نصیحت مولانا به پسرش

6.7K views · 6d ago · 18:58

در این اپیزود پس از معرفی اجمالی آثار مولانا به سراغ یک حکایت از کتاب مکتوبات مولانا می‌رویم که خطاب به پسرش و در این مورد است که چگونه با همسرش رفتار مناسب داشته باشد. در ادامه نیز دو حکایت از کتاب فیه‌مافیه را می‌خوانیم. حکایت اول به اهمیت عمل کردن به جای حرف زدن اشاره دارد و حکایت دوم به این مسئله می‌پردازد که بزرگانی که در میان افراد نادان زندگی می‌کنند چه رنج و سختی‌ای را متحمل می‌شوند.

16:11

قصر آرزو | شرح غزل ۳۷ از دیوان حافظ

3.6K views · 1w ago · 16:11

حافظ در این غزل، از ناپایداری جهان و سستی بنیاد آرزوها می‌گوید؛ از رهایی از تعلقات، پذیرش تقدیر و دل نبستن به وفای روزگار. او ما را به بلندهمتی فرامی‌خواند؛ که شاهباز روح، سزاوار کنج محنت‌آباد نیست. شاید راز آرامش، همین باشد: غم جهان نخوردن، دل از تعلق آزاد کردن و قدر لحظه‌های زندگی را دانستن.

16:39

هنر به موقع حرف زدن | چند حکایت از بوستان سعدی در باب خاموشی

7.7K views · 2w ago · 16:39

چرا در تاریخ ادبیات فارسی بسیار بر سکوت و خاموشی تاکید شده است؟ مولانا خود را خموش می‌نامد و سعدی حکایت‌ها در باب سخن گفتن و خاموشی دارد و حتی عارفان بر خاموشی توجه می‌کنند. در این ویدیو، سراغ یکی از ظریف‌ترین مهارت‌های زندگی می‌رویم: دانستن اینکه چه زمانی باید حرف زد و چه زمانی باید سکوت کرد. سعدی در بوستان بارها از زبان و سخن گفتن می‌گوید؛ از اینکه سخنِ به‌جا می‌تواند نشانه خرد و تدبیر باشد و سخنِ نابجا، پرده‌ای را کنار بزند که دیگر نمی‌توان آن را دوباره کشید.

17:05

عشق گدا به دختر شهریار | عشق در منطق‌الطیر عطار

5K views · 2w ago · 17:05

گاهی یک لبخند برای یکی لحظه‌ای گذراست، اما برای دیگری آغازِ رنجی طولانی. در این حکایت از منطق‌الطیر عطار، درویشی با دیدن چهره دختری شهریار، چنان شیفته می‌شود که نان از دستش می‌افتد و زندگی‌اش در مسیر عشقی یک‌سویه دگرگون می‌شود. هفت سال در کوی دختر می‌ماند؛ با یاد خنده‌ای که شاید برای دختر هیچ معنای عمیقی نداشته است.

21:25

باز سفید و پیرزن | حکایتی از مثنوی معنوی مولانا

13K views · 3w ago · 21:25

یک باز سفید، نماد آزادگی و بصیرت، به خانه کمپیری می‌رود. پیرزن گمان می‌کند به او محبت می‌کند؛ اما از سر ناآگاهی، ناخن‌ها و منقارش را می‌بُرد؛ درست همان ابزارهایی را که باز برای شکار و زندگی به آن‌ها نیاز دارد. کمپیر از ناسپاسی باز خشمگین می‌شود: من برای تو غذا پخته‌ام، چرا قدر محبت مرا نمی‌دانی؟ اما مسئله نه ناسپاسی باز است و نه لزوماً بدخواهی پیرزن؛ مسئله این است که او نمی‌فهمد چه چیزی برای این پرنده ضرورت دارد. آنچه از نظر او مراقبت است، برای باز محرومیت و رنج است.

21:47

ببخش تا حسرت نبری | سعدی و راز بخشندگی در بوستان

9.1K views · 1mo ago · 21:47

سعدی در کتاب بوستان و باب احسان، داستان جوانی را تعریف می‌کند که میراث پدر را به دست آورده و مال خود را صرف بخشش دیگران می‌کند. اما کسی او را ملامت می‌کند که چرا این‌گونه بی‌محابا خرج می‌کنی؛ مگر نمی‌دانی «به سالی توان خرمن اندوختن، به یک دم نه مردی بود سوختن»؟ اما سعدی در زبان جوان می‌گوید آنچه امروز در اختیار من است، فردا دیگر در اختیار من نیست. اگر قرار است این مال پس از من به دست دیگران بیفتد، چرا امروز آن را در راهی که سودی برای دیگران دارد خرج نکنم؟

23:40

تشکر نمی‌کنم! | پندی از کتاب فیه ما فیه

9.2K views · 1mo ago · 23:40

در این قسمت بخشی از کتاب فیه ما فیه مولانا را بخوانید که درباره‌ لطف و تربیت دیگران سخن می‌گوید، اما نکته‌ای به ظاهر متناقض را پیش می‌کشد، اینکه آیا تشکر، مدح و عذرخواهی همیشه نشانه‌ قدردانی‌اند؟ در نگاه مولانا، مال، مقام، احترام و حتی ستایش دیگران، همه از جنس حظّ دنیاست؛ و کسی که نیکی را برای خدا انجام داده، نباید پاداش آن را در همین دنیا طلب کند.

18:58

مناظره خسرو و فرهاد | تقابل عشق و عقل در مثنوی نظامی گنجوی

7.6K views · 1mo ago · 18:58

خسرو می‌پرسد و فرهاد پاسخ می‌دهد؛ اما این گفت‌وگو خیلی زود از یک پرسش‌وپاسخ ساده به رویاروییِ عشق و قدرت، دلدادگی و عقل تبدیل می‌شود. خسرو از فرهاد می‌پرسد چرا دست از عشق شیرین نمی‌کشد، چرا صبر نمی‌کند و چرا خود را در این راه به رنج می‌اندازد. پاسخ فرهاد اما در تمام این گفت‌وگو یک چیز را روشن می‌کند: برای عاشق، آنچه از نگاه دیگران درد، جنون یا کار خام است، معنای دیگری دارد.

17:12

صیادان و سه ماهی | حکایتی از مثنوی معنوی | مولانا

13K views · 1mo ago · 17:12

در مثنوی معنوی، مولانا داستان سه ماهی را از کلیله و دمنه می‌گیرد اما مغز جان آن را برای ما باز می‌کند. سه ماهی در آبگیری زندگی می‌کنند که صیادان آن‌ها را یافته‌اند و هر یک متناسب با عقل خود راهی را انتخاب می‌کنند. از نظر مولانا خردمندی به پیر بودن نیست بلکه به میزان استفاده از عقل، در پیر و جوان بستگی دارد. در واقع مولانا سخن را از قصه ماهی‌ها فراتر می‌برد، برای مثال می‌گوید: گاهی آنچه ما «وطن»، «آشنایی» و «امنیت» می‌نامیم، می‌تواند مانع حرکت ما شود.

23:06

کافرِ عشق، گناه ندارد | شرح غزلیات حافظ | روشنیِ طلعتِ تو ماه ندارد

6.8K views · 1mo ago · 23:06

روشنی طلعت تو ماه ندارد پیش تو گل رونق گیاه ندارد گوشه ابروی توست منزل جانم خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد تفاوت میان چشم باطن و چشم ظاهر چیست؟ در این غزل، حافظ با چشم دل و باطن، زیبایی عشق را توصیف می‌کند. می‌دانیم که حافظ یکی از ارکان اصلی شعر و ادب فارسی است. در این شرح، بیت‌به‌بیت با حافظه شیرازی همراه می‌شویم تا ببینیم او چگونه از زیبایی معشوق آغاز می‌کند و سرانجام به کافر عشق می‌رسد.

18:45

دو حکایت از بوستان سعدی

8.9K views · 2mo ago · 18:45

طمع برد شوخی به صاحبدلی نبود آن زمان در میان حاصلی کمربند و دستش تهی بود و پاک که زر برفشاندی به رویش چو خاک برون تاخت خواهندهٔ خیره روی نکوهیدن آغاز کردش به کوی که زنهار از این کژدمان خموش پلنگان درندهٔ صوف پوش که چون گربه زانو به دل برنهند و گر صیدی افتد چو سگ در جهند

23:10

ادعای شگفت بایزید بسطامی | مثنوی معنوی مولانا

34K views · 2mo ago · 23:10

با مریدان آن فقیر محتشم بایزید آمد که نک یزدان منم گفت مستانه عیان آن ذوفنون چون گذشت آن حال گفتندش صباح تو چنین گفتی و این نبوَد صلاح گفت این بار ار کنم من مشغله کاردها بر من زنید آن دم هله حق منزّه از تن و من با تنم چون چنین گویم، بباید کُشتنم

23:59

غزل گفتی و در سفتی | شرح غزلیات حافظ | الا یا ایها الساقی

5.4K views · 2mo ago · 23:59

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها حضوری گر همی‌خواهی…

15:15

گره گشای | پروین اعتصامی

2.5K views · 2mo ago · 15:15

پیرمردی، مفلس و برگشته بخت روزگاری داشت ناهموار و سخت هم پسر، هم دخترش بیمار بود هم بلای فقر و هم تیمار بود این، دوا می‌خواستی، آن یک پزشک این، غذایش آه بودی، آن سرشک این، عسل می‌خواست، آن یک شوربا این، لحافش پاره بود، آن یک قبا

Showing the 15 most recent episodes. Everything plays right here on Pod Atlas.

Have thoughts about عبدالجبار کاکایی | زیستن با ادبیات? Share them with other listeners.

Discuss this podcast

More Arts & Literature podcasts

← Back to all podcasts